داستانهای کوتاه » پرنده نرم و زیبا | بلاگ

داستانهای کوتاه » پرنده نرم و زیبا

تعرفه تبلیغات در سایت

امکانات وب

فروشگاه

داستانهای کوتاه » پرنده نرم و زیبا

مادر : نمی تواند جای دیگری برود آخر پیدایش می کنی غصه نخور!

گفتم : آخه چطوری؟ اون پرنده ایی زیبا بود که پرواز کرد و رفت.

مادر گفت برادرت گوش به بازیست ، بدل نگیر او عاشق پرنده تو بود نمی دانست پرنده قفس را دوست ندارد و خواهد پرید .

...
نویسنده : حیدر طهماسبی بازدید : 67 تاريخ : پنجشنبه 8 فروردين 1392 ساعت: 1:36

آرشیو مطالب

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :